جانمایی بسته سیاستی در سیاست‌گذاری


کد خبر: 6648
 حبیب‌اله حمیدی/ رئیس کمیته عناوین، ایده‌ها و پیش‌نویس دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام

بسته سیاستی، حلقه واسط میان «سیاست‌گذاری کلان» و «اجرای عملیاتی» است و نقش آن تبدیل اهداف کلان به مسیرهای قابل‌تحقق از طریق طراحی منسجم ابزارها، ترتیبات نهادی و سازوکارهای هماهنگی است. مسئله اصلی بسیاری از ناکامی‌های سیاستی، فقدان همین سطح میانی و پرش مستقیم از سیاست‌های کلی به اجراست؛ وضعیتی که موجب شکاف تحقق، تعارض نهادی، تراکم اهداف و هدررفت منابع می‌شود.

برخلاف نگاه‌های تقلیل‌گرایانه، بسته سیاستی صرفاً مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده نیست، بلکه ترکیبی هماهنگ، چندبعدی و هم‌افزا از ابزارهای اقتصادی، حقوقی، نهادی، فرهنگی و اجتماعی است که در قالب یک طراحی منسجم عمل می‌کنند. اثربخشی آن نیز وابسته به انسجام درونی، پوشش ابعاد مختلف مسئله، قابلیت یادگیری و امکان اصلاح تدریجی است.

در مدل «جهت، مسیر، حرکت و مشروعیت»، سیاست‌های کلی در سطح «جهت» قرار دارند و وظیفه آن‌ها تعیین اهداف و جهت‌گیری‌های کلان است. سطح «حرکت» نیز شامل برنامه‌های اجرایی، پروژه‌ها و اقدامات عملیاتی است. میان این دو، سطح «مسیر» قرار دارد که محل طراحی بسته‌های سیاستی و ترجمه اهداف کلان به سازوکارهای تحقق است. حذف این سطح، سیاست را از متن مستقیماً به اجرا پرتاب می‌کند و زمینه بازتولید ناکارآمدی را فراهم می‌سازد.

در این چهارچوب، «برنامه جامع تحقق» به‌عنوان معماری کلان تحقق سیاست عمل می‌کند و بستر طراحی، هماهنگی، پایش و ارزیابی بسته‌های سیاستی را فراهم می‌سازد. بدون برنامه جامع تحقق، بسته‌های سیاستی به اقدامات پراکنده تبدیل می‌شوند و بدون بسته‌های سیاستی نیز برنامه جامع تحقق در سطح کلی‌گویی باقی می‌ماند.

مقاله همچنین نشان می‌دهد که بخشی از تراکم و انباشت اهداف در سیاست‌های کلی ناشی از ضعف در طراحی بسته‌های سیاستی است. زمانی که مسائل در سطح سیاست‌گذاری عمومی حل نمی‌شوند، مطالبات اجرایی مجدداً به سطح سیاست‌های کلی بازمی‌گردند و در قالب اهداف و تکالیف جدید انباشته می‌شوند.

ازسوی‌دیگر، بسته سیاستی صرفاً یک طراحی فنی نیست، بلکه دارای بعد مشروعیتی نیز هست. مشارکت ذی‌نفعان در طراحی و تبیین مستمر سیاست، شرط افزایش پذیرش اجتماعی، کاهش مقاومت اجرایی و ارتقای امکان تحقق سیاست‌هاست. تبیین نیز بخشی از خود بسته سیاستی محسوب می‌شود، نه اقدامی تبلیغاتی پس از طراحی آن.

در بخش آسیب‌شناسی، مقاله رویکردهای «متن‌محور» و «حکم‌انگار» را نقد می‌کند؛ رویکردهایی که می‌کوشند مستقیماً از متن سیاست‌های کلی، احکام اجرایی و تکالیف عملیاتی استخراج کنند. این نگاه با حذف سطح «مسیر»، طراحی سیاستی را به تحلیل متن فرو می‌کاهد و در نتیجه، بدون توجه به ظرفیت نهادی، منابع، زمان‌بندی و سازوکارهای هماهنگی، شبه‌تکالیف و انتظارات غیرواقعی تولید می‌کند.

مطالعه موردی «هندسه سیاست‌های کلی نظام» نیز نمونه‌ای از همین مسئله معرفی می‌شود؛ جایی که بندهای سیاستی به حجم گسترده‌ای از احکام اجرایی تجزیه شده‌اند، بدون آنکه طراحی مستقل بسته‌های سیاستی و مسیر تحقق به‌صورت واقعی شکل‌گرفته باشد.

جمع‌بندی مقاله آن است که تحقق سیاست‌های کلی نه از مسیر استخراج مستقیم حکم از متن، بلکه از طریق طراحی بسته‌های سیاستی در سطح «مسیر» و در چهارچوب برنامه جامع تحقق امکان‌پذیر است. بسته سیاستی، حلقه مفقوده‌ای است که می‌تواند شکاف میان جهت و حرکت را پرکرده و سیاست را از سطح متن به سطح تحقق عینی نزدیک سازد.


گزارش خطا
ارسال نظر
captcha