بازطراحی مسیر تحقق سیاست‌های کلی نظام


کد خبر: 6649
حبیب‌اله حمیدی / رئیس کمیته عناوین، ایده‌ها و پیش‌نویس دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام

با گذشت بیش از سه دهه از استقرار سیاست‌های کلی نظام در چهارچوب اصل ۱۱۰ قانون اساسی، همچنان شکاف معناداری میان «ابلاغ سیاست» و «تحقق عملی» آن مشاهده می‌شود. این پژوهش نشان می‌دهد که مسئله اصلی، صرفاً ضعف اجرا یا کمبود منابع نیست، بلکه اختلال در معماری چندسطحی سیاست‌گذاری کشور است.

تحلیل انجام‌شده بیانگر آن است که سیاست‌های کلی در سطح «جهت‌گذاری کلان» تولید می‌شوند، اما حلقه واسط میان جهت و اجرا یعنی «سیاست‌گذاری عمومی» و «برنامه جامع تحقق» به‌درستی طراحی یا نهادینه نشده است. در نتیجه، سیاست‌ها مستقیماً از سطح جهت به سطح اجرا منتقل می‌شوند و همین جهش، زنجیره تحقق را مختل می‌سازد.

پژوهش با ارائه مدل مفهومی چهار‌بعدی «جهت، مسیر، حرکت و مشروعیت» تلاش می‌کند سازوکار تحقق سیاست‌های کلی را بازتعریف کند. در این مدل، «جهت» ناظر به اهداف کلان و هنجاری، «مسیر» ناظر به سیاست‌گذاری عمومی و طراحی ابزارها، «حرکت» ناظر به اجرا و شاخص‌های عملیاتی و «مشروعیت» ناظر به پذیرش اجتماعی و تبیین تعاملی سیاست‌هاست.

یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مهم‌ترین حلقه مفقوده در نظام تحقق سیاست‌ها، «برنامه جامع تحقق» است. برنامه‌ای که باید محل طراحی بسته‌های سیاستی، نگاشت نهادی، اصلاح مقررات، هماهنگی بین‌بخشی، تأمین منابع و طراحی سازوکارهای تبیین و مشارکت اجتماعی باشد، اما در عمل یا تدوین نشده یا به گزارش‌های اداری و صوری تقلیل‌یافته است.

پژوهش همچنین نشان می‌دهد که یکی از آسیب‌های ساختاری نظام سیاست‌گذاری، خلط میان «هدف» و «تارگت» است؛ به‌گونه‌ای که اهداف کلان و کیفی به شاخص‌های عددی فروکاسته شده و ارزیابی سیاست‌ها عمدتاً بر مبنای KPIهای کوتاه‌مدت انجام می‌شود. این وضعیت، به «شاخص‌زدگی» و فاصله‌گرفتن از جهت‌گیری واقعی سیاست‌ها منجر شده است.

تحلیل محتوای سیاست‌های کلی نیز حاکی از تراکم، تکرار و تعارض در اهداف است؛ موضوعی که نشان می‌دهد بخشی از مسائل حل‌نشده سطوح اجرایی و سیاست‌گذاری عمومی، به سطح سیاست‌های کلی منتقل شده و موجب کاهش انسجام راهبردی شده است.

در ادامه، پژوهش مفهوم «نقطه بهینه» در سیاست‌گذاری عمومی را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که موفقیت سیاست‌ها تابع تعادل میان شدت اصلاحات، ظرفیت نهادی، توان مالی و سطح پذیرش اجتماعی است. عبور از این نقطه - حتی با نیت اصلاح - می‌تواند به فرسایش نهادی، مقاومت اجتماعی و بی‌ثباتی اجرایی منجر شود.

بر اساس یافته‌های پژوهش، مهم‌ترین توصیه‌های سیاستی عبارت‌اند از:

نهادینه‌سازی «برنامه جامع تحقق» برای تمامی سیاست‌های کلی؛ تفکیک صریح میان هدف، تارگت و شاخص اجرایی؛ طراحی نظام شاخص‌گذاری چندسطحی؛ انجام نگاشت نهادی در سطح سیاست‌گذاری عمومی؛ استقرار سازوکار پایش و بازخورد مستمر؛ تقویت تبیین تعاملی و سنجش پذیرش اجتماعی و توسعه ظرفیت‌های تحلیلی و هماهنگ‌کننده در نهادهای راهبری سیاست‌های کلی.

جمع‌بندی پژوهش آن است که تحقق سیاست‌های کلی، نیازمند گذار از «متن‌محوری» به «معماری تحقق» است. بدون بازسازی سطح سیاست‌گذاری عمومی، طراحی مسیر تحقق و بازتولید مشروعیت اجتماعی، شکاف میان جهت‌گذاری کلان و نتایج عملی همچنان تداوم خواهد یافت.


گزارش خطا
ارسال نظر
captcha